حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
619
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
ناصر السلطنه ؛ بعد از تفريق مجلس ، به قدر دو ساعت نشست . تملقاتى مىگويد كه در قوهء مرحوم حاجى قوام الملك شود . روز يازدهم ، اتابك و مشير الدوله ، بنهكن مىروند به شميران ؛ سپهسالار در شهر مىماند . روز نهم هم مخبر الدوله عوض مهمانى معمولى كه در سيزده عيد داشت ، در عمارت بيرون دعوت عمومى كرده است ؛ مرا هم وعده خواسته است ، خواهم رفت . معين الملك را حكم شد در شهر نماند ؛ روز هشتم اين حكم شد ، گويا امروز برود كه نهم است . با كارگزار ، امساله را هم به هر زحمت است راه برو ؛ من اضطرارا اغلب مسائل را راجع به تصديق او كرده و مىكنم . آنقدر بدان كه او خودش در بوشهر نمىماند ؛ از مضمون نوشتجاتى كه به حاجى معين مىنويسد معلوم است . مىنويسد ، ماهى 500 تومان خرج دارم ؛ يا رياست گمرك را به من بدهند ، يا نمىمانم . بگذار بدست خودش ، خودش را خراب كند ؛ چاره جز مماشات نيست . ملاحظه مكن پسر زال « 84 » مثل سگ از كوچك و بزرگ تملق مىگويد ، براى بقاى در اين مسند . به خدا و به روح مطهر اولياء ، اگر يك روز تحمل او را در ناملايمات و تملق او را ، احدى در قوه داشته باشد . بر پدر حب رياست و مسند و كار لعنت . از تمام رجال دولت ، جز مشير الدوله ، احدى با ما ظاهرا و باطنا اظهار آشنائى و دوستى در هيچ يك از اين دو دسته نمىكند . سهشنبه 12 ربيع الاول 1321 قمرى هو فرزند جان عصر روز پنجشنبه است ؛ در تجريش تنها نشستهام ، مىخواهم امشب بروم شهر كه روز جمعه را باشم به كارهاى آنجا رسيدگى كنم ، باز روز شنبه برگردم . خيال كردم مقدمات كاغذ پست را بنويسم . مزاجا حالم بد نيست ، اگر آسمان كارى دگر نكند . به نقد ، از هر حالى و كارى مأيوسم و عزم خود را به انقطاع از هر خيالى جزم كردهام ، آسوده هستم . ترتيبى براى فرزندى دادهام كه در ادارهء وزارت خارجه باشد و جناب وزير هم با كمال ميل پذيرفته است . قرار است روز شنبه 16 برود رستمآباد كه كار و تكليف او معلوم و مشغول شود . براى نور چشم عزيزم محمد على هم اين ترتيبى كه با جناب سعد الدوله كردهام ، بسيار خوب است ؛ مشروط به آنكه شما هم گرم بگيريد ، هل و گل بازى و چمخم را از دست ندهيد . سعد الدوله آدم تلخ درست بدنماى خوش عملى است . بارى ، وقت رفتن خودم هم به عنوان سرراهى ، براى او چيزى مىفرستم . هيچ كس به خيالش نمىگذشت كه بعد از معز السلطنه ، كار اين خزعل اينطور بشود و به اين مقامات برسد ؛ به جائى رسيد كه براى پدرش سهل است ، براى مير علم خان
--> ( 84 ) - منظور ، ميرزا على اصغر خان امين السلطان اتابك اعظم است .